پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387
نیستم
سلام...
دلم نمی خواست دیگه بنویسم ...
اما الان پر از احساس خوبم که باید یه جایی تخلیه می کردمشون!
زندگی به شدت جاریست و دلم می خواد هر ثانیه اشو تو دستم بگیرم و قدر تک تکشون رو بدونم و بوشونو هل بدم تا ته ریه هام!
خدایا شکرت خدایا دوست دارم به اندازه خودت
تیر 1387